چرا معاون رئیس جمهور در امور زنان مانند فعال حقوق زن عمل می کند

چرا شهروندان ایرانی اساسا نمی دانند چه کسانی در حکومت، رفاه و تامین اجتماعی و نان شب را از آنها دریغ می دارند؟ آیا دولت آشفته حال شده است؟ آیا خانم شهین دخت مولاوردی شیوه درد دل با مردم را در جای اجرائی کردن مدیریت اشتغال زنان به سمت بهبود قرار داده است؟

ستایش فقر نکوهش عقل٬ این است برنامه سیاسی حاکمان ایران

جمهوری اسلامی ایران، ادای کشوری را در می آورد که در شرایط جنگی با امریکاست و می خواهد در همین شرایط خیالی، زبانی و شعاری هم که شده، جنگ را ادامه دهد تا خودش را سرپا نگاه دارد، تا ستایش فقر را زیر پوشش جنگ خیالی با سلطه گران، توجیه کند.

احمد زیدآبادی به گناباد می رود، احمدی مقدم و رحیمی کجا؟

تا نجواها فریاد بشود راهی نیست، نمی دانیم چگونه در وضع موجود، آن راه را می شود پیمود و کدام بها را باید پرداخت. ایکاش رنچ دیده ها دلسرد نشوند. سکوت نکنند و همچنان قصه بگویند که هر قصه یک تلنگر است بر وجدان های آرمیده و تن های آرمیده در پر قو.

شطرنج با گرگ

شعارهای “مرگ بر امریکا” از روی در و دیوار شهر و روستا پاک می شود. رویدادی مبارک که همگان سوای مشتی مفت خور شعارزده، همیشه آرزویش را داشتند. اما گفتار و شعارهای ضد زن هر روز تازه می شود.

پدرم مادرم را کشت و ما را بزرگ کرد

ایکاش این صدرنشینان با ایرانیانی از جمع لاله و خواهرش به مذاکره می نشستند و مطبوعات را برای بیان دردهای آنها آزاد می گذاشتند تا مطبوعات واسطه مذاکرات حکومت با مردم بشود. در این صورت شاید مفاهمه نامه ای به دست می آمد. در حال حاضر دو طرف از فهم نیازهای یکدیگر عاجز مانده اند.

ارتباط وضعیت زنان با بودجه دولت

اگر این جماعت، مجلس و کمیسیون های مجلس را در آینده در اختیار داشته باشند، توافق نامه لوزان که برای به دست آوردن آن، ملتی هزینه داده است، گره ای از مشکلات مردم ایران نمی گشاید و بلکه بر آن می افزاید.

یک مشت گندم

مادران ایرانی، هریک در حد بضاعت، اقتصاد مقاومتی را دور می زند. سبزه سبز می کند. پول خرد توی جام آب می اندازد، برای دگرگون شدن احوال همگان دعا می خواند، و در فرصت نوروزی، آرزوهای بلند پروازانه ای را تکرار می کند. یکی با قرآن و یکی با حافظ.