یک زن ممنوع الخروج

سلام لطفا در بیانیه ها و مبارزات بیشتربه تحلیل مسائل زنان ایرانی که طبق قانون حق مسکن، حق کار ، حق سفرشان در ایران در اختیار همسرانشان است بپردازید زنان در ایران از ترس محدود شدن تن به ظلم و خشونت می دهند، مجبور به طلاق و گذشتن از حقوق خود می شوند، در خانه…

نگران کننده است

خانم کار! شما را به خدا یک کاری بکنید! مقاله دوباره بنویسید. در همین رابطه و در ادامه ی مقاله ی قبلی. افرادی دارند با خامی جنبش را منحرف می کنند. جز شما کسی این وضعیت را پیش بینی نکرده بود. ملت روی حرف شما حساب می کند. ما روی شما حساب می کنیم. حالا که دارم اینها را برای شما می نویسم سخت نگرانم و می گریم. ما به این جنبش امیدها بسته ایم، بسته بودیم. خواهش می کنم بنویسید

نامه ا ز ایران

چرا بايد اينچنين شود؟ چرا بايد يك دختر را از حق طبيعي و انساني اش محروم كرد؟ اين همه ظلم وستم در طول تاريخ در حق زن وگرفتن حق زندگي از اومگر بس نيست؟ چرا مسولان جامعه ايراني نميتواند تواناي هاي دختران ايراني را درك كند ؟ خانم كار من شما را به عنوان كسي كه دغدغه اصلي تان تغيير وضعيت زنان ايراني است مي ستايم وتلاش شما را ارج مي نهم. خانم كار چگونه وضعيت زنان ايران را بايد تغيير داد ؟

پیشنهاد

بنده متولد شهرستان نجف آباد هستم(یک شهرستان 200 هزار نفری). می خواستم کمی شرایط را در این شهرستان توضیح دهم(قاعدتا وضعیت در دیگر جاها تا حد زیادی به همین شکل است)واقعیت این است که در این جا عده زیادی از مردم در انتخابات به آقای احمدی نژاد رای داده اند و آن طور که از تعداد زیادی از آن ها پرسیده ام انگیزه اصلی شان به اصطلاح افشاگری احمدی نژاد در مورد دزدی های هاشمی و دار و دسته او بوده است. این تاکتیک احمدی نژاد به واقع در این جا موثر افتاد و باعث شد تا مردم سوار موجی از هیجان شوند و به وی رای دهند.

نامه رسیده

آیا شرکت در روزی که خود حکومت آنرا اعلام کرده و در تقویمهایش بعنوان روز دانشجو نام نهاده، جرم و اتهام است و آیا مجازات کسانی که میخواسته اند در این روز تظاهرات حمایتی از دانشجویان بعمل آورند، کتک و شکنجه و گرسنگی و توهین و فحاشی و وحشیگریست؟
آیا ارزش ها اینقدر تنزل کرده که دانشجو و حامی دانشجو اینسان زیر شکنجه و زندان قرار بگیرند؟

نامه ای از ایران

این صدای یک دختر ایرانی است. دختری که این روزها چیزهای جدیدی در درونش رشد کرده و دارد از یک کرم کوچک، بی خیال و فارغ از دنیا به پروانه ای بدل می شود. روزهای سختی را دارم. نه فکر نکنید به زندان رفته ام و یا شکنجه شده ام. روزهای سختی دارم چون من واقعی و درونی من در حال جنگیدن با من بیرونی من است.

کتاب خانواده و اعتیاد منتشر شد

“کتاب حاضر، اعلام خطری در برابر بی توجهی مسئولین نسبت به افراد غیر آلوده در خانواده هایی است که در آن معتادی زندگی می کند.” (یاداشت شهلا لاهیجی، مدیر انتشارات روشنگران و مطالعات زنان تهران، که علاوه بر معرفی کتاب اعتیاد و خانواده، درباره عدم صدور مجوز برای انتشار آخرین کتاب مهرانگیز کار در ایران و لاجرم انتشار این کتاب توسط نشر باران سوئد سخن می گوید.)

نامه آزاده پورزند به مسعود بهنود: نگرانم!

نامه زیبای شما به بچه های زندانیان سیاسی که خواندم، ناگهان زمان و مکان را از خاطر بردم و به همان روزخاک سپاری احمد شاملو پرواز کردم. احساس عجیبی است. آن روز با این که همه عزادار بودیم، با این که همین مامان مهری خود من تازه از زندان انفرادی آزاد شده بود، با این هزار و یک مشکل روز و شب بر سر راه همه سبز می شد، ولی نمی دانم یک جوری هاله ای از امید در چهره ها دیده می شد. گویی با همه سختی ها هنوز ایران خانه ما هم بود. امن نبود، ولی هنوز اسمش “خانه” بود…

به هاجر سليمي نمين

نسل شما موظف است نه تنها رفتار اساتيد هنرمند، بلکه عملکرد پدران خود را ريشه يابي و نقد کند. چرا بايد کار انقلاب به اينجا کشيده باشد؟ تو قرباني قلم هتاک پدر و همکارانش هستي. نسل هاي تو نيز چنين اند. شالوده اهانت به زنان توانمند را که در ايران بعد از انقلاب از “حق” سخن گفته اند امثال پدر بزرگوارت پايه ريزي کرده اند. تو قرباني کساني هستي که…