شگردهای یک زن برای رهائی

قانون و شرع را بلدم. در حوزه هم درس خوانده ام . راه نجات همین بود که او عاجز بشود و بیاید دادگاه. من که می آمدم فایده ای نداشت. شما طلاقم نمی دادید. تازه چند سال هم باید بدوم و پول وکیل بدهم.

پدرم مادرم را کشت و ما را بزرگ کرد

ایکاش این صدرنشینان با ایرانیانی از جمع لاله و خواهرش به مذاکره می نشستند و مطبوعات را برای بیان دردهای آنها آزاد می گذاشتند تا مطبوعات واسطه مذاکرات حکومت با مردم بشود. در این صورت شاید مفاهمه نامه ای به دست می آمد. در حال حاضر دو طرف از فهم نیازهای یکدیگر عاجز مانده اند.

ارتباط وضعیت زنان با بودجه دولت

اگر این جماعت، مجلس و کمیسیون های مجلس را در آینده در اختیار داشته باشند، توافق نامه لوزان که برای به دست آوردن آن، ملتی هزینه داده است، گره ای از مشکلات مردم ایران نمی گشاید و بلکه بر آن می افزاید.

یک مشت گندم

مادران ایرانی، هریک در حد بضاعت، اقتصاد مقاومتی را دور می زند. سبزه سبز می کند. پول خرد توی جام آب می اندازد، برای دگرگون شدن احوال همگان دعا می خواند، و در فرصت نوروزی، آرزوهای بلند پروازانه ای را تکرار می کند. یکی با قرآن و یکی با حافظ.

پارادوکس زن بودن

اینک پس از ۳۶ سال، البته نرخ آمار دختران تحصیلکرده دانشگاهی بالاست. بازار کار روی آن‌ها باز نیست. رشته هائی که در آن درس خوانده‌اند به علت سوء مدیریت مدیران، با تقاضای بازار کار تناسبی ندارد. سلب آزادی‌های اجتماعی، نرخ روان پریشی را در نسل‌های جوان بالا برده است.